حکایت طلوع و افول مرد سپهرسیاست و کیاست نماینده ملک سب سزاوار!

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    بسم الله

    دق البابی بر طلوع و افول ستاره سپهر سیاست و کیاست ابوالموسن ابن ثانی وکیل طلق ملک سوزدار اسبق وسابزوارسابق و سب سزاورجدیده ! ایده الله بالتوفیق فی التخریب سابزوارمجعول کبیر!و عمرالله ششتمد و روداب بالعجاله !

    در سنه نود وچهار,چار کم . چار چارشب تارمانده تا فصل بهار! در قلب کویر شوره زار رسیدیم به شهری که نامش بود سابزوار!.مردمانش از خرد و کلان جمع بودند به دور منار! در کوی خیار ! به خیال نیوشیدن اخبار از پیر دیار ابوالموسن بی هقی نامدار, - نامزد وکالت طلق ملک شریعتمدار و همیشه گوش به پای منار ! ارض المومنین سابزوار!- در مجلس اکابرملک شهریارسلطان محمود سمنانی پر اقتدار که هیبتش آب کرده دل و جربزه اشرار و اجرار! حفظ الله من جمیع مکاید الاغیار من الدربار الی بازار الشام !

    و اما بعد چون کیسه صبر و صفرای مردمان بی ساتر از افتاب تموزوار سابزوار در انتهایزمستان بیقرار روی بخشکیدن نهاد! طفلکی جوان ! فریاد براورد موسنی موسنی تو لایق بی هقی !مردمان سران-شهر- به تمام وانهادند تنها , روی کردن بسوی غلام ! مردمان خشکیده کام ! چشمشان منور شد بجمال اعلم الکبائر,اجمل الشمایل ,احسن الخصایص ,عالیجناب ابوالموسن شاهوار نامزد نماینده دیار سابزوار!

    لحظاتیدراز طول کشید تا سیل اشعارمردم ارام گرفت .ابوالموسن برفراز منبر بود و چون شمس در تلالو! روی سفید چون برف ریش و موی سفید چون دگر برف! _همانیکه برخی تایدش خوانند و معجزه میکند درسپیدفامی البسه چرک وچمور! بخصوص یقه اهل قبورو شعور!@_سنان ردیف چون لشکر حریف! بغایت سفید چون حریر روی عریس!چشمان بنهایه مشکین و قد میانگین! و وزن نسبتان سنگین و اما زبان رنگین !

    با نام و یاد خدا و صلوات جلیله بر نبی مکرم اسلام اشرف اولاد ادم پیامبر خاتم محمد مصطفی (ص) عصاره خلقت خدا و وصی عزیزش مولا و مقتدا علی مرتضی (ع) شیر خدا صاحب ملک فردوس اعلی و قاتل دشمنان خدا بیاغازید

    ایها المومنون ! خشکی مزاج و سختی راه جگرمان را سخت خشکانیده ! از ویلای قیطریه تا چارراه امیریه بدین جای یک نفس راندیم تا برایتان باغی سازیم در سابزوار در حد باغ شداد خمار! ما را مددی فرمایید با آبی , دوغی , دوشابی به وقت حال !تا ملحوظ سازیم شما را تا وقت نهار ! جماعت کاسه لیس و هوشیار فی الفور حاضرکردند چون آصف برخیا مشکی پر از دوغ و خیار! شیخ ما قدحی پر تمام کرد و گفت :ای جماعت ! مرا در سر سودای ریاست و سیاست نیست الا برحسب تکلیف شرع و شارع! که شدم من آواره درین چندپاره ! بخدای قسم اگر نبود پیمان الهی بربندگان دانا و سلیم که بگیرند حق یتیم مرا چه اجبار بود جلای وطن و آب سرد سدلتیان ! و ساحل زیبای گیلان !پس حال که خدای خواسته تا من وکیل ملک رستم و سهراب شوم گرم یاری کنید به لطف خدای سابزوار را سبزه زار خواهم ساخت تمام طاق و گزی را که خاندان پهلوی در کویر کاشته اند که هیچ ثمری ندارد از ریشه بدر خواهم کرد تا بمدد شما خیار و گوجه بکاریم تا صنعت رب و خیار شور ما شهره عالم شود ما را چه کارست که میکنیم در کویرشور! هندوانه می کاریم وانتظار هندوانه شیرین داریم ! حال اگر خیار کاریم خیار شور ارگانیک بدست آریم ! خدای برما منت نهاده و بدیل آب شن داده ولی ما قدرش ندادنیم و از خدای آب فراوان خواهیم حال آنکه آب ,گنداب زاید ودر بدن آماس ! حال آنکه اگر شوره و شن را بهم ریزیم و در آفتاب گذاریم داغ شود میشود درمان آماس غربیان ورماسیده ! که بیایند و دمی بیاسایند تا از درد فارغ آیند وصناعت گردشگری بچرخش آید! آیا دانید که هر مسافر غربی معادل صد بشکه نفت برایمان ارز اورد بدون نیاز به باز کردن حساب در نزد بانک کفار! ایهاالناس دوستانیکه در ازمنه ماضی قول ساخت نیروگاه دادند و نتوانستن از عهد برایند زین سبب بود که میخواستند درجایی که آب برای نوشیدن نداریم نیروگاه آبی بسازند! بدانند و بدانید که بنده نیروگاهی خواهم ساخت که بجای آب پره های آنرا ماسه های داغ خواهند چرخانید آنهم بمدد باد های گرم سیستانی که در تابستان دمار از دماغ مردمان ما میکشند بیرون! {هیجان و هوراهای بلند مردم : جناب شیخ را فرصتی داد تا قدحی دیگراز دوغ نوش جان سازد) انگاه ادامه داد ای مردم مهمترین هدف من رسیدگی و ارتقاء فرهنگ سابزوار است یعنی چه پیلوران ما داد میزنن تخمه خرم ! باید در فرهنکسرایی که میسازم یاد بگیرند که بگویند تخمه میــــــیی خــــــــرم ! یعنی چه که میگویند زیرخرم ! باید یاد بگیرند که بگویند زیره میـــــی خرم یعنی چه میگویید مایه گو باید بگید ماده گاو ! دیگه چه بگایم !چیه؟ باید بگید چه بگویم ! تا فرهنگتان ارتقاء نیابد کارها سامان نیابد ! شما باید فرهنگتان همسنگ فرهنگ شمال تهران شود !!اگر قبلی ها نتوانستند یک فقره راه آهن به سابزوار بیاورند من تمام راه هایتان را بجای اسفالت آهنی میکنم ! من بیکاری را با اقل امکانات صفر خواهم کرد با کمک محله قولستان تمام جوانان بیکار را به کار آباء و اجدادیشان برمیگردانم با کلنگهای ساخت خودمان تمام معادن منطقه را استخراج خواهیم کرد .هوراااااااااااااااااای مردم .

    باز قدحی دوغ و دادسخن داد که چرا خاک الومینوم ما به بندرعباس برود من در اینجا شمش الومینوم خواهم ساخت .من بکمک شما پتروشیمی خواهم ساخت .من با یاری شما سابزوار را همچو ایران اباد خواهم کرد من با تجربه 30 ساله ام تمام مشکلات را ذوب خواهم کرد ! باز هورررراااااای مستمعان

    و اما چهار سال بعد همان مکان : اگر دیگر مقام اول تولید گندم در استان نداریم تقصییر گذشتگان هست که همچو شاهان قاجار خطه زرخیزخوشاب و جوین و جغتای را به باد دادند !اگر راه اهن بشهر ما نمی اید بخاطر شیب بالای راه و کمبود آهن است ! اگر مجتمع پتروشیمی نداریم بخاط این است که آب نداریم ! اگر نیروگاه نداریم بدین سبب است که باد سیستان ما را چند سالیست تحریم کرده است ! اگر جوانانمان بیکارند چون که بیعارند ! دنبال دفتر وکارند نه معدن یابند! اگر مشکلات داریم از این خاطر هست که براثر تحریمها فرهنگسرا ساخته نشد که اگر ساخته میشد الان مشکلات حل شده بود و من وقت داشتم وقت گرانبهایم را به حل مشکلات کلان و ملی مصروف سازم ! آخه مرا زاده اند که مشکلات مملکت را حل کنم نه مشکلات کوچه قولستان و صفدرآباد و........و سب سزاوار را !

    مردم : موسنی حیا کن سابزوارو رها کن !

    موسنی : میروم میروم بکوری چشمتان به موشدم میروم رای شما ارزانی خادتان !

    @(مردمانی که زندگی میکنند چون مردگان در دخمگانی چون لانه شغالان همیشه نالان! اهل شعور هم مردمانی بودن یورتمه سوار! ساکن در اقصاری چون ماه بغایت سپید وبلند بام!

    ابوالمشق ری دهی سنه 1394

    نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 15:27
    برچسب‌ها :